نام سايت

تبلیغات

حکایات بسیار زیبا و خواندنی

برچسب ها:

حکایات و داستان های کوتاه

عیدی سلطان

روز عید سلطان محمود خلعت هر کسی تعیین می کرد. چون به طلحک رسید گفت که: پالانی بیاورید و به او دهید. چنان کردند.
چون مردم خلعت پوشیدند طلحک پالان بردوش گرفت و به مجلس سلطان آمد. گفت: ای بزرگان عنایت سلطان در حق من بنده از این جا معلوم کنید که شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن ولی جامه خاص از تن خود برکند و در من پوشانید.

حکایات بیشتر در ادامه مطلب…

خیار تلخ

و از فضایل عادات و محاسین سیر نظام الملک حسین اسحاق رحمه الله، آن بود که هرگاه که تحفه ای به خدمت او آوردندی، هرکس که آنجا بودی از آن نصیب کردی. روزی یکی از باغبانان سه خیار با دلنگ پیش او تحفه آورد. نظام الملک یکی از آن بخورد، تلخ بود؛ و دو دیگر بخورد و هیچ کس را از آن نصیب نداد، و آورنده آن را تشریف {جامه نو} و صد دینار بداد و او بازگشت.
یکی از خاصان، که پیش وی گستاخ تر بود، از او سوال کرد که «سبب چه بود که از این نوباوه حاضران محروم ماندند و ما را از آن نصیب نکردی؟»گفت؛ «از آنکه خیار او هر سه بچشیدم، تلخ بود، و بخوردم. گفتم اگر کسی دهم، به مرارت آن صبر نکند، بگوید که تلخ است و آن بیچاره از تحفه خود شرم زده شود. مرا حیا مانع آمد که کسی تحفه پیش من آورد و محروم و شرم زده گردد و به مرارت آن خیار صبر کردم تا عیش آن بیچاره تلخ نگردد.»

همسر سقراط

سقراط از حکمای یونان زنی بداخلاق داشت. روزی آن زن نشسته با نهایت بدخویی مشغول لباس شستن بود و در حین کار به سقراط دشنام می داد. حکیم از طریق حکمت، مروت و بردباری دم برنمی آورد و سکوت اختیار کرده بود.
آرامش سقراط خشم همسرش را بیشتر می کرد به حدی که تشت را که پر از کف صابون بود بر سر و روی سقراط ریخت. ولی سقراط همچنان خونسرد بود. حاضران به حکیم اعتراض کردند که این مقدار تحمل بی موقع از شما پسندیده نیست.
سقراط با لبخند گفت: حق با شماست. اما اثر غرش رعد و جهیدن برق، آمدن برف و باران است.

چنگیز خان مغول و شاهین پرنده

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیر و کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و ظرف نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن ظرف مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

شهریور ۶ام, ۱۳۹۰ | دسته: دانـستـنـیهای عمـومـی

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2012/11/123.gif

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2013/08/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg لینک های ارسالی شما

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2013/08/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg مبارزه خونین بوکسور ایرانی! + تصاویر تماشایی

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2013/08/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg پیشنهاد بی شرمانه یک اسپانسر به خانم های بسکتبالیست ایران!

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2013/08/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg کلیپ دیدنی از زدن سر با شمشیر در عربستان!

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2013/08/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg خرید و فروش دختران برای ازدواج!

» جدیدترین های سایت ... «

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2012/11/123.gif

http://www.nazpatogh.com/wp-content/uploads/2013/08/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%B2.jpg لینک های ارسالی شما

»» وبگـــردي : جذابتــرين مطالب اينتــرنت را از دست ندهيد ...

لعیا زنگنه در لباس نظامی!!! +تصاویر جديد

بازیگران مشهور ایران در مراسم! +تصاویر جديد

بهنوش بختیاری در فیلم همسرش! +عکس جديد

عکس های دیدار والیبال بازیگران زن ایران با تیم متین! +تصاویر جديد

خرید و فروش دختران برای ازدواج!!! جديد

کلیپ ته خنده از تفریح عرب ها در خیابان ها! جديد

مجازات وحشتناک جاسوس اسرائيل در غزه !!! + تصاوير بالاي 18 سال جديد

کليپ وحشتناک زدن سر با شمشير در عربستان !!! (18+) جديد

فتواي جديد فقها درباره ازدواج موقت دختران!!! جديد

مبارزه خونين بوکسور ايراني!+تصاوير (??+) جديد

پيشنهاد بي شرمانه يک اسپانسر به دختران بسکتباليست ايران!!! جديد

تفريحات مايه دارها در ايران!+ تصاوير جديد

پدر و پسرهاي موسيقي در ايران را ميشناسيد + عکس جديد

دختر 1 ساله اي که شبيه پيرزن 80 ساله شده!!!+تصاوير جديد

گرانترين و زيباترين ماشين عروس جهان در اصفهان!+تصاوير جديد

»» ورود به آرشيو مطالب جذاب ...


کلیپ های جدید

 
88563